تبليغاتX
red rose

برايت بارهابايدبگويم،كه جاري شدي همچون خون دررگهاي من كه ازمن ساختي بارديگر مجنون،شايد.

ازشكوه عشق خانمانسوزبرايت بارهابايد،قسمهايادكردبرايت بارهابايدسرسجده فرودآورد،شايد.

زدست تو به تاريكي كوهستان غم بايدسفركرد

بدنبال توتاخورشيدبايدرفت،شايد.

نمي دانم كه درجاي نگين تاج زرين كلاهت جاي مي گيرم ويادرزير پاهاي تو بي رحمانه مي ميرم،شايد.

نمي دانم كه بعداز سالهاي سخت ودشوار

كه بعدازروزهاي گرم وشيرين،زمان مردنم .!؟

زمان مردنم،آيادرآغوش توجانم راخدا گيرد؟

ويااين آرزودرنطفه مي ميرد،شايد.

 

عشق پایان ندارد و عاشقی هم پایان ندارد... ،

تا وقتی که عاشق زنده است... ،

مثل یک شعر عشق را می خواند...،

مثل یک ترانه آن را می شنود...،

می خواند و می سراید... ،

پس، بمان پیــــشم...،

گریزی از رفتن نیست…!!

 

 

Posted by : gharibe

 

 

 

Copyright(c)gharibe.

all rights reserved

 



ارسال شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 20:44 نویسنده : [ سینا ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]